هركسي از زندگيم رفت
يك روز برگشت
و من بخشيدم
اما تو،
هيچوقت به زندگيم برنگرد
تو فرق داشتي با بقيه
تو خيلي چيزا ميدونستي از من
برا اينكه
من رو خيلي ميفهميدي
و رفتي
برنگرد . . .
برچسب:
نویسنده: علی میرزایی
چای مینوشیدم و یادش افتادمیکباره - دلتنگش - شدم؛
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد. . .
همه با تعجب نگاهم کردند،
لبخند تلخی زدم و گفتم:
"چقدر داغ بود"

برچسب:
نویسنده: علی میرزایی

گفتم: دارم اینجا می پوسم
باید از این خراب شده برم..
گفت: کجا میخوای بری؟!
گفتم: نمیدونم، هرجا غیر اینجا
"یه جای دیگه - "
گفت: واسه تویی که نمیتونی
فراموشش کنی، هیچ جا
"یه جای دیگه - " نمیشه . . .

برچسب:
نویسنده: علی میرزایی